چگونگی پیدایش جبهه ی خلق عرب (1)

 

«مردم خوزستان در دوران دفاع مقدس در صف اول رزمندگان بودند و پیوستگی آنان با ایران اسلامی آنچنان بود كه وسوسه های قومی و زبانی دشمن بعثی هم نتوانست این پیوند مستحكم را سست كند. حضرت آیت‌الله خامنه‌ای جنگ فكری و سیاسی را سخت تر از جنگ نظامی خواندند و تأكید كردند: ملت ایران نشان داد كه در جنگ، در میدانهای سیاسی و امنیتی، بصیرت و ایستادگی اش كمتر از بصیرت و ایستادگی دوران جنگ نظامی نیست.
ایشان با تأكید بر لزوم همت مضاعف و كار مضاعف در همه عرصه ها، خاطرنشان كردند: ملت ایران باید عقب افتادگی دوران طولانی استبداد و دخالت خارجی را جبران كند.
رهبر انقلاب اسلامی جوانان كشور را در سطح دنیا كم نظیر برشمردند و تأكید كردند: وجود چنین جوانانی، نوید بخش آینده درخشان كشور است و جوانان با لطف و عنایت خداوند متعال، آن روزی را خواهند دید كه كشور از لحاظ علمی، فناوری، سیاسی و نفوذ بین المللی در سطحی است كه شایسته ایران اسلامی و ملت بزرگ ایران است.»

مطالب فوق ،  قسمتی از فرمایشات گوهر بار مقام عظمای ولایت بودند که در جمع گروهی از راهیان نور در منطقه ی عملیاتی ایراد شد ه و حاوی چند نکته ی اساسی می باشد :

نخست :  رشادت و پایداری مردم خون گرم خوزستان در طول هشت سال دفاع مقدس .

دوم : آگاهی و بصیرت مردم این خطئه ی شهید پرور در برابر دسایس معاندان و ضد انقلاب در طول سال های پس از پیروزی انقلاب اسلامی

سوم : وجود نسلی انقلابی و بسیجی و آگاه و بصیر در بین مردم خوزستان و نیز سایر نقاط میهن اسلامی و ضرورت شناخت مکر دشمنان و مقابله با آنان.

این موارد بر آنم داشت تا به یاد آوری گوشه ای از درایت و بصیرت مردم این خطئه در طول انقلاب اسلامی ، جدای از مسئله ی جنگ تحمیلی  بپردازم .

یکی از این بحران ها که در ابتدای سال 1358 ه.ش در خوزستان اتفاق افتاد ،پیدایش جبه ی خلق عرب بود که بحرانی در بحران های متعدد پس از پیروزی انقلاب اسلامی شد. اما این غائله چگونه شکل گرفت و چه مطالبلاتی را پی گیری می نمود ، مطلبی است که جهت آگاهی نسل جوان وروشن شدن زوایای یکی از حوادث تلخ کشور بدان خواهیم پرداخت ، موردی که همچنان رد پای بیگانه را در این مرز و بوم به تصویر خواهد کشیدو جا دارد در همین جا به تمامی عرب زبانان ایران درود فرستاد که به تأسی ازفردوسی بزرگ سرودند: « چو ایران نباشد تن من مباد» و در دفع این فتنه ی عظما کمال همکاری را نموده ، انقلاب شکوهمند خود را پاسداری نمودند.

پیش از هر چیز اشاره ای به تاریخچه ی خوزستان در گذر گاه تاریخی ایران زمین خواهم نمود و سپس به بحث اصلی خود در چند پست جدا ، می پردازم 

استان خوزستان نخستین زیستگاه مردم آریایی در فلات ایران بوده و به این سبب در بین ایرانشناسان به «زادگاه مردم ایران» شناخته شده است. زندگی شهرنشینی در خوزستان پیشینه ای هشت هزار ساله دارد و آن را در رده کهن ترین سرزمین‌های جهان جای می‌دهد. در درازای تاریخ شناخته شده انسان، مردم خوزستان در زمینه‌های بسیاری پیشرو و نخست بوده اند.

پیش از پیدایش امپراتوری خرد ورزانه (هخامنیشیان)، شاهنشاهی ایلام از 35 سده  پیش در دشت خوزستان و سرزمین‌های خاوری نزدیک به آن فرمانروایی می‌کرد. در آن زمان دو سرزمین بزرگ ایلام، «اوج یا پارسوماش( قسمت دشت نشین ایلام ) » و « انشان ( قسمت کوهستانی ایلام ) » بودند. در زمان کمبوجیا پدر کوروش بزرگ، انشان، و در زمان کوروش بزرگ، پس از ماد، شوش به فرمان پارسیان در می‌آید.

در امپراتوری هخامنشی، شوش به همراه هگمتانه، بابل، و پارسه، همواره پایتخت هخامنشیان بوده است. کاخ آپادانا داریوش بزرگ هخامنشی، و کاخ اردشیر دوم هخامنشی از آثار به جا مانده در این شهر هستند که هر دو به دست الکساندر پلید مقدونی زیان‌های فراوانی دیده اند. افزون بر این آثار، در شمال خوزستان آثار بی‌شمار ایلامی، هخامنشی، اشکانی، ساسانی، ووو یافت می‌شود.

از میان این آثار، که همه نایاب یا کمیاب هستند می‌توان به بزرگ‌ترین سنگ نوشته‌های ایلامی به جای مانده برای ما، در تاریشا و کول فره ایذه، نخستین آسیاب‌های آبی جهان در شوشتر، یکی از بزرگترین پرستشگاه‌های ایلامی، زیگورات چغازنبیل شوش، نخستین دانشگاه پزشکی جهان در گندیشاهپور، یکی از نخستین سیستم‌های مدیریت آب در شوشتر، دژپل و اهواز به همراه برخی از نخستین بندها (سد) و پل‌های ساخته شده در جهان، در رامهرمز، مسجدسلیمان، شوشتر، و دژپل اشاره کرد. هرچند اینها همه آثار تاریخی خوزستان نیستند، خوزستان دارای چند ده هزار اثر تاریخی است و همین سبب آن شده که به آن نام «بهشت باستانشناسان» نیز بدهند.

خوزستان در دورهای اسلامی نیز همواره مهم و درخشان بوده است. هرچند در دوره ننگین قاجار، با روی کار آمدن شاهان نادان قاجاری از یک سو، و کوچ اعراب در پنج سده پیش به خوزستان، و نیرنگ برخی کشورهای اروپایی در پی یافت سرچشمه‌های بیشمار نفت در این سرزمین، می‌رفت که آینده این سرزمین به سویی شوم رود، ولی با هوشیاری بزرگمردان این سرزمین خوزستان از گزند بدخواهان ایران دور ماند.

هرچند این دست اندازی‌ها پس از چند دهه، یک بار دیگر نیز به آزمون گذاشته شد، این بار( سال 1359 ه .ش ) به دست صدام حسین، ولی یک بار دیگر نیز مردم ایران دست اهریمنیان را از خاک پاک ایران کوتاه نمودند.

پس از جنگ، خوزستان همانند گذشته نبود. شهرهایی ویران از جنگ، مردمی کوچ کرده، سرمایه‌هایی از دست رفته در زمینه‌های گوناگون، خوزستان همانند هشت سال پیش از آن، دومین استان کشور نبود.

آمار رسمی نشان می‌دهند، 8% جمعیت ایران در خوزستان زندگی می‌کنند، 98% سرچشمه‌های نفت، و یک سوم آب‌های روان ایران در خوزستان هستند. استان خوزستان تولید کننده نزدیک به 60% برق کشور است.

چگونگی پیدایش جبهه ی خلق عرب : در نخستین ماه های پس از پیروزی انقلاب اسلامی به رغم فعالیت های دولت موقت ، مشکل تعدد مراکز تصمیم گیری همچنان حل نشده باقی ماند بود و اختلاف نظر میان جناح ها و گروه های گوناگون انقلابی بر سر موضوعات مختلف رفته رفته شدت می گرفت . در روزگاری که محبوبیت افراد به می زان انقلابی بودن و نه الزامأ منطقی بودن آنها بستگی داشت برخی از شخصیت ها و سازمان های سیاسی به یاد مطالبات ظاهرأ فراموش شده گروه های قومی افتاده بودند و گویی پیگیری و تحقق سریع آنها را از وظایف خطیر خود می پنداشتند . در چنین فضای بود که ایران یکباره درگیر بحران های در چند منطقه به ویژه برخی از استان های مرزی شد. این بحران ها در صورتی که تشدید می شد می توانست به جنگ های داخلی و تجزیه ی کشور منجر شود. خوزستان پس از پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی ، همچون سایر مناطق کشور در گیر رقابت سازمان ها و گروه های مختلف برای کسب سهم بیشتری از قدرت بود . نفوذ معنوی شیخ محمد طاهر آل شبیر خاقانی (1364-1288 )معروف به شیخ شبیر خاقانی و گرایش پاره ای از عشایر عرب زبان منطقه به وی موجب شد که او بتواند امور خرمشهر و اطراف آن را در دست بگیرد. در اوایل اسفند ماه 1357 ه . ش کمیته ای با عنوان ،کمیته ی انقلاب اسلامی خرمشهر زیر نظر وی تشکیل شد که شامل فعالان فارس و عرب می شد. اما بروز اختلاف میان آنان انحلا ل کمیته را به دنبال داشت .(4 فروردین ماه 1358 ه.ش  .با توجه به انحلال کمیته و نیز بحرانی بودن منطقه و فعالیت گروه های معاند انقلاب اسلامی در منطقه ، جمعی از فعالان سیاسی از جمله مرحوم ، شهید وا لا مقام سید محمد جهان آرا ، کانون فرهنگی نظامی جوانان مسلمان خرمشهر را بوجود آوردند . چندی بعد کمیته ی عرب ها یا ستاد رزمندگان خلق عرب تشکیل شد که نام آن سپس به مرکز مجاهدین عشایر تغییر یافت .  اگر چه شیخ در ابتدا ی سال 1357 ه.ش شایعه ی تجزیه طلبی عشایر عرب را رد نمود ، اما تأکید افراطی سازمان بر هویت و نماد های  عربی به گونه ای بود که فقط تقابل میان عرب فارس  و بروز درگیری در استان را نتیجه می داد : « تمامی کسانی که آنجا رفت و آمد  می کردند باید لباس محلی بپوشند . از بلند گوی ستاد نیز مرتبأ صدای سرود های عربی به گوش می رسید و به این وسیله اعلام موجودیت می کردند. شیخ نیز که تا پیش از پیروزی انقلاب اسلامی  اغلب به زبان فارسی سخرانی می نمود ، اکنون از مترجم استفاده می نمود. »

روایتی نو از هخامنشیان 3 ( پایان )

 قضيه از چه قرار بود؟
دوله سپس كه به مناسبت ماموريتش در مصر به سر مى برد، به تشويق سعيد پاشا و با كمك تعداد زيادى كارگر مصرى، كانال سوئز را خاكبردارى و بازگشايى كردند.
متاسفانه فرهنگ انگليسى كالينز (Collins) درباره كانال سوئز مى نويسد: «كانالى در سطح دريا، واقع در شمال شرقى مصر كه باريكه خشكى سوئز را قطع مى كند و مديترانه را به درياى سرخ مى پيوندد. اين كانال در فاصله سال هاى ۱۸۵۴ تا ۱۸۶۹ به همت دوله سپس و با سرمايه فرانسوى ها و مصرى ها ساخته شد. طول اين كانال ۱۶۳ كيلومتر است.» ويكونت فرديناند مارى دوله سپس (۱۸۹۴-۱۸۰۵) ديپلماتى فرانسوى بود كه در واقع از كانال سوئز، كه قرن ها بدون استفاده مانده بود، خاكبردارى كرد و آن را دوباره در قرن نوزدهم باز كرد. ولى غربى ها از بناكننده واقعى اين كانال نامى نبرده اند.
اين در حالى است كه هرودوت سه بار در تاريخش يادآورى مى كند كه «آبراه سوئز را داريوش بزرگ پارسى ساخت.» امروزه در اطراف اين كانال بعضى نام ها مانند دندارا (Dendara) و وادى دارا هنوز به چشم مى خورد.
نكته مهم ديگرى كه گاه باعث اشتباه نويسندگان دايره المعارف ها شده است اشاره هرودوت به كوشش نكوس براى حفر اين كانال است كه ناتمام ماند. نكوس (Necos) پسر پزامتيك (Psammetique) پادشاه مصر بود كه پس از پدر به سلطنت رسيد. نكوس دست به كندن آبراهى زد كه درياى مديترانه را به اريتره بپيوندد. و با آنكه ۱۲۰ هزار مصرى در كار كندن آبراه از بين رفته بودند، كار همچنان ادامه داشت تا اينكه پيشگوى معبدى به نكوس هشدار داد كه آنچه مى كند به نفع يك «بربر»، يك غير مصرى (داريوش) تمام می شود